پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید

ز چین طره مشکین آن دلدار میآید

بدستی باده ی احمر بدستی مصحف فتوی

زهی ساقی گلرویان که صوفی وا میآید

جهان شد روشن از ظلمت چو آن رو گشاید زلف

که از روی چو خورشیدش هزار انوار میآید

ز آب دیده در کویش که آن خلد برین باشد

دلم جنات تجری تحت الانهار میآید

زهر شام سر زلفش هزاران کوه میپوشد

که چون خورشید آنمه رو بصد اظهار میآید

ز عالم گوشه گیر ای جان بیاد آن خم ابرو

نشین در غار دل کوهی که یار غار میآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
  2. شمارهٔ ۹۹از لعل یار باده ما خوشگوار شد
  3. شمارهٔ ۱۰۰عدم ضد وجود آمد به بینید
  4. شمارهٔ ۱۰۱ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۲در عدم پیوست اظهار وجود
  6. شمارهٔ ۱۰۳ایدل عدم تملیک در سلک وجود آمد
  7. شمارهٔ ۱۰۴بط حرصم بمرد و بلبلان شد
  8. شمارهٔ ۱۰۵ماه روی تو مرا نور بصر میگردد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.