پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

از جیب عدم وجود سر زد

جان را غم دوست بر جگر زد

خورشید رخش نمود روشن

ز آن شعله که ماه در سحر زد

هر چیز که بود زد اناالحق

هستی چو ز جمله سر بدر زد

جان همه شد چو قند وشکر

زان خنده که یار لب شکر زد

در کتم عدم بدیم خفته

ناگه غم شاه عشق در زد

خورشید رخش چو دید کوهی

صد بوسه ز دور بر قمر زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷بیاد لعل تو خون دلم شراب شود
  2. شمارهٔ ۹۸آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
  3. شمارهٔ ۹۹از لعل یار باده ما خوشگوار شد
  4. شمارهٔ ۱۰۰عدم ضد وجود آمد به بینید
  5. شمارهٔ ۱۰۱ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۱۰۲در عدم پیوست اظهار وجود
  7. شمارهٔ ۱۰۳ایدل عدم تملیک در سلک وجود آمد
  8. شمارهٔ ۱۰۴بط حرصم بمرد و بلبلان شد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.