پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

هر که شهوت بکشد روح مجرد باشد

وانکه دیوانه شود سالک سرمد باشد

آن دل آئینه حق است که از هر دو جهان

همچو خورشید فلک روشن و بی بد باشد

هر که دیوانه و عاشق بدر دوست نرفت

در قیامت که شود پیش خدا رد باشد

در دل تست خدا در نکر و در حق باش

سالک آن است که سرش همه با خود باشد

روز محشر که بجویند دل ریش مرا

تیر مژگان تو در سینه ما صد باشد

پیرو شرع نبی شو که به منزل برسی

رهبر هر دو جهان نور محمد باشد

پادشاها بکرم جانب کوهی بنگر

از عطاهای تو حیف است که در کد باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
  2. شمارهٔ ۹۷بیاد لعل تو خون دلم شراب شود
  3. شمارهٔ ۹۸آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
  4. شمارهٔ ۹۹از لعل یار باده ما خوشگوار شد
  5. شمارهٔ ۱۰۰عدم ضد وجود آمد به بینید
  6. شمارهٔ ۱۰۱ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۱۰۲در عدم پیوست اظهار وجود
  8. شمارهٔ ۱۰۳ایدل عدم تملیک در سلک وجود آمد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.