پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

سرو گل چهره اگر بند قبا بگشاید

دل پرخون مرا نشود و نما بگشاید

یار اگر کاکل مشکین بگشاید بسحر

مشک از نافه آهوی ختا بگشاید

صبح صادق بدمد هر طرف از شش جهتم

گر شبی زلف تو را باد صبا بگشاید

دارم امید به الطاف خداوند که باز

دوست بر روی دلم چشم رضا بگشاید

از کمان خانه ابروی بت ترک چکل

کار درویش من بی سر و پا بگشاید

در مقصود که بر زاهد و عابد بستند

مگر از آه دل خسته ما بگشاید

از ازل تا به ابد روزه کوهی نگشاد

روزه داری است که از خوان شما بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴هر که شهوت بکشد روح مجرد باشد
  2. شمارهٔ ۹۵از جیب عدم وجود سر زد
  3. شمارهٔ ۹۶سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
  4. شمارهٔ ۹۷بیاد لعل تو خون دلم شراب شود
  5. شمارهٔ ۹۸آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
  6. شمارهٔ ۹۹از لعل یار باده ما خوشگوار شد
  7. شمارهٔ ۱۰۰عدم ضد وجود آمد به بینید
  8. شمارهٔ ۱۰۱ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.