پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

چشمم از جور یار می گرید

همچو ابر بهار می گرید

از فغان و نفیر بلبل مست

باغ و گلزار و خار می گرید

بهوای قد دل افروزش

سرو در جویبار می گرید

می کند یاد خال مشکینش

لاله داغدار می گرید

صبح و شام از غم رخ و زلفش

دل من زار زار می گرید

هر چه دیدیم از بدو و از نیک

همه از بهر یار می گرید

دل کوهی بجان رسید از غم

ز غمش کوهسار می گرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
  2. شمارهٔ ۸۶ز رویت ماه تابان آفریدند
  3. شمارهٔ ۸۷صوت نقاره ونی و سرناو چنگ و عود
  4. شمارهٔ ۸۸هر که را زلف چو زنجیر تو دیوانه کند
  5. شمارهٔ ۸۹وحدت چو احد نمود واحد
  6. شمارهٔ ۹۰عقل کل در کُنه ادراک تو ره گم می‌کند
  7. شمارهٔ ۹۱بذات آنکه ما را جسم و جان داد
  8. شمارهٔ ۹۲سرو گل چهره اگر بند قبا بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.