پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

ساقی بجام باده گلرنگ در صباح

در صحن بوستان ز کرم گفت الصلاح

تا آفتاب طلعت ساقی طلوع کرد

کردیم دیده بر رخ خورشید افتتاح

با روح او که گفت الست بربکم

جانم چشید از لب ساقی روح راح

تا طفل جام لعل لبش شیر گیر شد

من یافتم ز چنگ سگ نفس بدفلاح

در باغ وراغ آمد و کوهی چو مشت کاه

مشکات را بسوزان از شعله‌ها صباح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲تا نهادم بخاک آن کو رخ
  2. شمارهٔ ۷۳اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
  3. شمارهٔ ۷۴شبی بودم چو مه پهلوی خورشید
  4. شمارهٔ ۷۵چو دل ز آئینه جان زنگ بزدود
  5. شمارهٔ ۷۶اهل دل در دیده روی دل‌ستان را دیده‌اند
  6. شمارهٔ ۷۷عارفانی که با خدا باشند
  7. شمارهٔ ۷۸تا غمزه شوخ تو بما جنگ برآورد
  8. شمارهٔ ۷۹واجب و ممکن بهم پیوسته اند
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.