پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

ذات حق روشن است در آیات

دار زایات روشنی از ذات

هست در جان جمله موجودات

حق به افعال اسم ذات و صفات

یخرج المیت من الحی گفت

درد و لب دارد او حیات و ممات

لب سلطان حسن را آدم

بوسه داد و گفت آب حیات

کوهیا زلف یار بگذار

تا بیا بی ز عمر خود برکات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸دارم از ترک برسر خود تاج
  2. شمارهٔ ۶۹تا رود جان بجانب معراج
  3. شمارهٔ ۷۰ساقی بجام باده گلرنگ در صباح
  4. شمارهٔ ۷۱برداشتیم از کف ساقی روح راح
  5. شمارهٔ ۷۲تا نهادم بخاک آن کو رخ
  6. شمارهٔ ۷۳اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
  7. شمارهٔ ۷۴شبی بودم چو مه پهلوی خورشید
  8. شمارهٔ ۷۵چو دل ز آئینه جان زنگ بزدود
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.