پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

سواد اعظم آن خال سیاه است

سواد الوجه او آنجا گواه است

ز عکس خال آن خورشید رخسار

فراوان داغها در جان ما هست

بر آن دانه و آن خط و خالش

ز سوز سینه ما دود آه است

لبش از خون دلها می خورد می

از این دو چشم مستش در نگاه است

ز خورشید جمالش سوخت جانها

ولی در سایه زلفش پناه است

به اسماء و صفات ذات بیچون

که آدم مظهر سر اله است

بسوزان خرمن پندار کوهی

تعین با یقین چون باد و کاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶ذات حق روشن است در آیات
  2. شمارهٔ ۶۷درد جان داریم درمان الغیاث
  3. شمارهٔ ۶۸دارم از ترک برسر خود تاج
  4. شمارهٔ ۶۹تا رود جان بجانب معراج
  5. شمارهٔ ۷۰ساقی بجام باده گلرنگ در صباح
  6. شمارهٔ ۷۱برداشتیم از کف ساقی روح راح
  7. شمارهٔ ۷۲تا نهادم بخاک آن کو رخ
  8. شمارهٔ ۷۳اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.