پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

میان ما و او ره در میان است

مقام او بجز در عین جان است

مراد از نحن اقرب قرب جان است

مقرب شو که این قرب مکان است

نباشد در جهان یکذره موجود

اگر چون آفتاب آن مه عیان است

عدم دان جز وجود ذات بیچون

در این حضرت زمین و آسمان است

نه اشیا باشد و نه نطق اشیا

اگر در نطق اشیا او زبان است

به ذات پاک او دیدیم روشن

بحمد الله که کوهی در میان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است
  2. شمارهٔ ۶۶ذات حق روشن است در آیات
  3. شمارهٔ ۶۷درد جان داریم درمان الغیاث
  4. شمارهٔ ۶۸دارم از ترک برسر خود تاج
  5. شمارهٔ ۶۹تا رود جان بجانب معراج
  6. شمارهٔ ۷۰ساقی بجام باده گلرنگ در صباح
  7. شمارهٔ ۷۱برداشتیم از کف ساقی روح راح
  8. شمارهٔ ۷۲تا نهادم بخاک آن کو رخ
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.