پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۵

ما ذره‌ایم پیشت ای آفتاب جان‌ها

خوردم قسم به رؤیت و اللیل و الضحهیا

او را که علم قاصر از کنه ذات پاکست

سبحان من عرفنا ذکر زبان اشیا

خوانندگان قرآن جز لفظ می‌ندانند

عمری به سر دویدم اندر میان قرا

در مکتب خیالت خوانند ابجد عشق

گر فاضلند و کامل گر ناقصند و دانا

از آه ما سحرگاه آتش به عالم افتاد

مرغان کباب گشتند در باغ آشیان‌ها

در دیده‌ها نشینی تا روی خود ببینی

گفتی حکایت خود در کام و در زبان‌ها

تو جان جان جانی در منزل خیالت

چون آفتاب رفتی در جوف آسمان‌ها

گفتی به سوی ما آی بگذر ز دین و دنیا

از حضرت تو آید بر گوش و جان نداها

جانم بسوخت از غم ای پادشاه اعظم

کوهی خسته‌دل را دریاب یا الها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ما نمی بینیم جز ذات خدا
  2. شمارهٔ ۸ازگلستان جنان آمد صبا
  3. شمارهٔ ۹شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
  4. شمارهٔ ۱۰سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
  5. شمارهٔ ۱۱چون پریشان است زلف یار ما
  6. شمارهٔ ۱۲از هر که گلبن بینند روی جان را
  7. شمارهٔ ۱۳به یدین او سرشت چون گل ما
  8. شمارهٔ ۱۴ایکه اندر ذات پاکت نیست چونی و چرا
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.