پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ایکه اندر ذات پاکت نیست چونی و چرا

در صفات و ذات نبود هیچ ریبی و ریا

ذات پاکت قائم است و نبود او را ابتدای

نی ازل را ابتدا باشد تو رانی انتها

ابتداو انتهائی نیست در ذات و صفات

محض و هم است اینکه میگویند او را منتها

وصف ذاتت هست قائم در صفات واجبت

نیست در کنه ربوبیت تو را ریب و ریا

اقتضای ذات واجب باشد این کز ممکنات

خویش را بر بنده دارد گفتم این روشن ترا

عکس عکس ذات اسماء و صفاتت زین جهت

بر ملایک سجده واجب شد ز هستی عکس ما

مثل ما جز ما نباشد نیست ما را ضد وند

مظهر اسم صفات ذات باشد مصطفی

خواستم تا ذات اسماء و صفات خویش را

در مظاهر باز بینم دیدم اکنون با شما

کوهیا آندم که گفت الله الست ربکم

ابتدای مظهر است این مظهرش بی منتها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶دوشم از غیب میرسید خطاب
  2. شمارهٔ ۱۷گر من از عشق جگر خوار بنالم چه عجب
  3. شمارهٔ ۱۸دارم از خان وصال یار امید نصیب
  4. شمارهٔ ۱۹هست آن آفتاب ماه نقاب
  5. شمارهٔ ۲۰دوش می آمد بگوش جانم از حضرت خطاب
  6. شمارهٔ ۲۱دل چو شستم ز غیر نقش ادب
  7. شمارهٔ ۲۲هستم از لعل تو در آتش و آب
  8. شمارهٔ ۲۳از شمع ماه روی تو پر زیور آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.