پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

دیده ام آن ماه را در نیم شب

گفته ام الله اکبر نیم شب

وه چه شب بود آنکه در یکدم رسول

رفت او از چرخ برتر نیم شب

خواند حق بر مصطفی از روی سر

مصحف و دیوان و دفتر نیم شب

هر که چون مه شد گدای آفتاب

یافت از خورشید زیور نیم شب

بود آنشب نه فلک از بوی عود

سینه پر آتش چو مجمر نیم شب

برتر از سدره نمی شد جبرئیل

گفت میسوزد مرا پر نیم شب

هر که را باشد مراد از روز وصل

می شود بی شک میسر نیم شب

حق چو او را گفت ما زاغ البصر

تا به حضرت رفت یکسر نیم شب

سر برآرد بر فلک چون ماه نو

آنکه بنهد بر زمین سر نیم شب

دید کوهی درّ اشک چشم خویش

دیده را دریای گوهر نیم شب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷گر من از عشق جگر خوار بنالم چه عجب
  2. شمارهٔ ۱۸دارم از خان وصال یار امید نصیب
  3. شمارهٔ ۱۹هست آن آفتاب ماه نقاب
  4. شمارهٔ ۲۰دوش می آمد بگوش جانم از حضرت خطاب
  5. شمارهٔ ۲۱دل چو شستم ز غیر نقش ادب
  6. شمارهٔ ۲۲هستم از لعل تو در آتش و آب
  7. شمارهٔ ۲۳از شمع ماه روی تو پر زیور آفتاب
  8. شمارهٔ ۲۴خوانده ام از عنده ام الکتاب
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.