پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

خوانده ام از عنده ام الکتاب

آیه طوبی لهم حسن المآب

باز گشتم بسوی آن حضرت

چون شنودم ز حق الیه متاب

لمن الملک گفت حسن و رخش

کرد از خود سئوال و داد جواب

ماه و خورشید خاک آن کوبند

شد بر آن در اقل ما فی الباب

به کلام فصیح حضرت حق

میکند با حبیب خویش خطاب

تا به بخشد مرا وصال ابد

کرم و لطف اوست بی پایاب

مطلب گفت غیر ما از ما

چه عطا به ز دیدن وهاب

عشق در جان ما جمال نمود

چون بدرگاه دل شدم بواب

همچو خورشید صبحگاهی بود

آن مه بدر کرد رفع حجاب

شاهد غیب گوش دل ما لید

گفت بی ماجری شدی درخواب

چون رسیدی به آفتاب قدیم

برگذر کوهیا ز آب تراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
  2. شمارهٔ ۲۷ظل ممدود سر زلف تو چون بر سر ماست
  3. شمارهٔ ۲۸شام معراجی که زلف یار ماست
  4. شمارهٔ ۲۹دلم آئینه آن دلستان است
  5. شمارهٔ ۳۰ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است
  6. شمارهٔ ۳۱ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
  7. شمارهٔ ۳۲رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
  8. شمارهٔ ۳۳دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفت
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.