پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ظل ممدود سر زلف تو چون بر سر ماست

ز آفتاب رخت ای جان همه نور است و صفاست

غیر خورشید جمال تو نه بیند دگری

از مه روی تو چون دیده جان‌ها بیناست

تا بگویم صفت عشق تو را موی به موی

بر سر موی من از تن به زبانی گویاست

اختلافات بسی هست بصورت ای دل

هستی اوست به تحقیق که در من پیداست

همچو پرگار تو سرگشته چرا میگردی

نقطه از سرعت خود گرچه که دائر به نماست

به از آن نیست که بر هر چه نظر بگشائی

به یقین بازشناسی که همان ماه‌لقاست

سرخ و اسفید و کبود و سیه و زرد یکی است

گرچه در دیده ما چهره خوبان زیباست

کوهیا میل به اعلی و به اسفل چه کنی

چون همه اوست نه پستی بود و نه بالاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹دلم آئینه آن دلستان است
  2. شمارهٔ ۳۰ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است
  3. شمارهٔ ۳۱ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
  4. شمارهٔ ۳۲رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
  5. شمارهٔ ۳۳دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفت
  6. شمارهٔ ۳۴زلف بر دوش و به شب چون مه تابان می‌رفت
  7. شمارهٔ ۳۵همسایه آفتاب ماه است
  8. شمارهٔ ۳۶نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.