پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

همسایه آفتاب ماه است

همسایه آدمی اله است

در جان و تن تو آب حیوان

چون مردم دیده در سیاه است

در ملک وجود غیر حق نیست

در دعوی ما خدا گواه است

دیدم به درون دیده او را

از دیده دیده در نگاه است

جسم تو ز خاک و جان ز خورشید

خورشید میان خاک راه است

زان سوخت ز آفتاب رویش

در سایه زلف او پناه است

کوهی همه شب چو شمع بر ما

در گریه زار و سوز و آه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷مه و خورشید روی ما عیان است
  2. شمارهٔ ۳۸به خدا پیش جمله ذرات
  3. شمارهٔ ۳۹لوح محفوظ در جبین شما است
  4. شمارهٔ ۴۰تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماست
  5. شمارهٔ ۴۱ذات حق از لا و الا برتر است
  6. شمارهٔ ۴۲آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفت
  7. شمارهٔ ۴۳از گل روی تو باغ دل ما خندان است
  8. شمارهٔ ۴۴موج دریا نیست دریا عین ما است
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.