پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست

تا ز بد مستی چشمت به جهان غوغا نیست

روح بحری است که عالم همه غرقند در او

بس عجب دارم اگر جسم کف دریا نیست

قل هو الله احد گفت صمد می دانی

ذات او را بجز او هیچ کسی دانا نیست

و هو معکم چو بیان کرد خداوند ایدل

این بیان چیست اگر زانکه خدا با ما نیست

ظاهر و باطن ذرات جهان اوست همه

نیست اشیاء اگر او عین همه اشیا نیست

بوی توحید ز بستان خدا نشنیده است

خار و گل در نظر عارف اگر یکتا نیست

هست کوهی ز همه روی چو عنقا پنهان

نحن اقرب چو خدا گفت از او تنهانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸به خدا پیش جمله ذرات
  2. شمارهٔ ۳۹لوح محفوظ در جبین شما است
  3. شمارهٔ ۴۰تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماست
  4. شمارهٔ ۴۱ذات حق از لا و الا برتر است
  5. شمارهٔ ۴۲آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفت
  6. شمارهٔ ۴۳از گل روی تو باغ دل ما خندان است
  7. شمارهٔ ۴۴موج دریا نیست دریا عین ما است
  8. شمارهٔ ۴۵بر رخ میان قطره دریا وجود ما است
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.