پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

لوح محفوظ در جبین شما است

مهر و مه چشم پاک بین شما است

دل مؤمن در اصبعین خدا است

دست حق اندر آستین شما است

وحی وصلت بجان رسید ای دل

در دلم جبرئیل امین شما است

روح قدسی که نور اعظم شد

شرح آن اسم در نگین شما است

قوت روح من از خزانه غیب

خنده لعل شکرین شما است

قاب و قوسین در شب معراج

ابرو و زلف پر ز چین شما است

فتدلا مقام نزدیک است

شکر ایزد که جان قرین شما است

بت ترسا و مؤمن و کافر

مذهب این همه بدین شما است

آب حیوان که مرده زنده کند

لعل سیراب آتشین شما است

قرص خورشید هر صباح بصدق

روی اخلاص بر زمین شما است

منزل روح کوهی شبگرد

در خم زلف پر ز چین شما است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ذات حق از لا و الا برتر است
  2. شمارهٔ ۴۲آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفت
  3. شمارهٔ ۴۳از گل روی تو باغ دل ما خندان است
  4. شمارهٔ ۴۴موج دریا نیست دریا عین ما است
  5. شمارهٔ ۴۵بر رخ میان قطره دریا وجود ما است
  6. شمارهٔ ۴۶جمالش را جلال آئینه دار است
  7. شمارهٔ ۴۷تا ز رخ آن مه لقا زلفین مشکین برگرفت
  8. شمارهٔ ۴۸ما بدانیم که خوبی چو تو در عالم نیست
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.