پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

ذات حق از لا و الا برتر است

هر ز اسفل هم ز اعلی برتر است

درک خورشید رخ آن مه لقا

کی توان کز چشم بینا برتر است

وه که اشک چشم خون افشا نما

در نظر از هفت دریا برتر است

گرد نعلینش که نور دیده ها است

در شرف از آسمانها برتر است

عقل کل کلی نکرد ادراک او

کز یقین او کمانها برتر است

در گلستان جمال او گلی است

گو ز باغ و بوستانها برتر است

جان ز عکس روی او شد پرتوی

ماه روی او ز جانها برتر است

گرچه یوسف را خریداری که هست

از همه عشق زلیخا برتر است

وصف شیرینی آن لبهای قند

هم ز شکر هم ز حلوا برتر است

کوهیا عنقای قاف معرفت

والله از پنهان و پیدا برتر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳از گل روی تو باغ دل ما خندان است
  2. شمارهٔ ۴۴موج دریا نیست دریا عین ما است
  3. شمارهٔ ۴۵بر رخ میان قطره دریا وجود ما است
  4. شمارهٔ ۴۶جمالش را جلال آئینه دار است
  5. شمارهٔ ۴۷تا ز رخ آن مه لقا زلفین مشکین برگرفت
  6. شمارهٔ ۴۸ما بدانیم که خوبی چو تو در عالم نیست
  7. شمارهٔ ۴۹کون جامع جسم و جان آدم است
  8. شمارهٔ ۵۰جان را ز عکس خال تو بر دل چو داغها است
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.