پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

ما بدانیم که خوبی چو تو در عالم نیست

در پری و ملک و نسل بنی آدم نیست

هر که نشناخت ترا گوهری هر دو جهان

همه دانند که در علم نظر اعلم نیست

در حریم حرم وصل نمی گنجد غیر

جز که خال سیهش با لب او همدم نیست

ماجرائی که میان گل و بلبل می رفت

غنچه با مرغ سحر گفت صبا محرم نیست

نیست عاقل بر ارباب کرم می دانم

هر که دیوانه آن زلف خم اندر خم نیست

خرم از گریه کوهی است گل و باغ و چمن

در چه و چشمه ابرو و دل دریا نم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰جان را ز عکس خال تو بر دل چو داغها است
  2. شمارهٔ ۵۱زلف شبرنگ تو سر حلقه درویشان است
  3. شمارهٔ ۵۲هر که دیوانه رخسار پریرویان نیست
  4. شمارهٔ ۵۳آن مه ترک چون گل خنده زنان دی بدمست
  5. شمارهٔ ۵۴دست عشق آمد گریبانم گرفت
  6. شمارهٔ ۵۵دیده تا رخساره دلدار را دیدن گرفت
  7. شمارهٔ ۵۶دیده خونبار را دیدار خوبان آرزوست
  8. شمارهٔ ۵۷دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.