پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

هر که دیوانه رخسار پریرویان نیست

آدمی زاده مگوئید که او حیوان نیست

هر که چون شمع نسوزد نشود روشن دل

محرم وصل حریم حرم جانان نیست

کو بکو قرب در آن کوی که بارش ندهند

پیش عید مه رخسارش اگر قربان نیست

بوی توحید ز بستان خدا نشنیده است

خار و گل در نظر عارف اگر یکسان نیست

غنچه از حجله بگلزار نخیزد از خواب

بلبل سوخته در باغ اگر نالان نیست

شب نشینان بوصالت نرسیدی روزی

چشم پرخواب تو گر رهزن بیداران نیست

کو هیا تا نه نشینی تو بمقصد نرسی

زانکه بوسیدن پای سگ او آسان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴دست عشق آمد گریبانم گرفت
  2. شمارهٔ ۵۵دیده تا رخساره دلدار را دیدن گرفت
  3. شمارهٔ ۵۶دیده خونبار را دیدار خوبان آرزوست
  4. شمارهٔ ۵۷دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست
  5. شمارهٔ ۵۸دل من در بر دلدار چو گفت الله دوست
  6. شمارهٔ ۵۹جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت
  7. شمارهٔ ۶۰مائیم بر صفات و صفات تو عین ما است
  8. شمارهٔ ۶۱آن دلربا که در دو جهانش نظیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.