پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

مائیم بر صفات و صفات تو عین ما است

دیدم بعینه ای که توئی عین کاینات

در عین کاینات عیانی چو آفتاب

ذرات او به پیش تو نه صبر و نه ثبات

شد ممتنع ز غیر وجود تو هر چه هست

ای واجب الوجود توئی جان ممکنات

شد لایزال اسم تو و لم یزل صفت

اسمت ترقی است نه اسم تنزلات

ما غرق بحر وحدتت ای حی لایموت

در جان خویش یافته سرچشمه حیات

باقی است جان صالح و فانی نمی شود

یعنی بر آفتاب بود جان ممکنات

علم الیقین هر آینه عین الیقین شود

کوهی بچشم دوست چو دیدی صفات ذات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است
  2. شمارهٔ ۶۳میان ما و او ره در میان است
  3. شمارهٔ ۶۴سواد اعظم آن خال سیاه است
  4. شمارهٔ ۶۵روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است
  5. شمارهٔ ۶۶ذات حق روشن است در آیات
  6. شمارهٔ ۶۷درد جان داریم درمان الغیاث
  7. شمارهٔ ۶۸دارم از ترک برسر خود تاج
  8. شمارهٔ ۶۹تا رود جان بجانب معراج
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.