پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست

گرد استقبال ساقی ساغری پر می بدست

در سجود افتاد جانم پیش روی خویشتن

خنده زد ساقی که ای دیوانه روز الست

ساغری پر کرد و گفت ای مست هشیاری هنوز

در کشیدن از کفش روحم ز ننگو نام رست

نحن اقرب خواند آن حضرت دل خود را بدید

جان مجرد شد ز تن در قرب او ادنی نشست

مجلس حق دیده صف حق تعالی پیش پس

روی ساقی بود چون خورشید در بالا و پست

گفت ساقی دم مزن در آینه در کش شراب

دم نزد ساقی از این رو پردلان مشمار مست

پرتو نور تجلی طوی موسی را بسوخت

آتش دل شعله زد نور تجلی را بسوخت

آه آتش بار عالم سوز ما در نیم شب

شعله زد از سینه و فردوس اعلی را بسوخت

در اشکم شد یتیم و آتشین در طفلیت

امهات سفلی و آباء علوی را بسوخت

نقش میبستم که در معنی به بینم صورتش

پرتو شمع رخش دعوی و معنی را بسوخت

زلف زنار تو را زاهد چو دید از صومعه

عاشق زنار کشت و زهد و تقوی را بسوخت

مفتی صد ساله را شوق رخت در مدرسه

آتشی زد آنچنان کو درس و فتوی را بسوخت

بت پرستی کرد کوهی سالها در سومنات

مهر رویت سومنات و لات و عزی را بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت
  2. شمارهٔ ۶۰مائیم بر صفات و صفات تو عین ما است
  3. شمارهٔ ۶۱آن دلربا که در دو جهانش نظیر نیست
  4. شمارهٔ ۶۲عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است
  5. شمارهٔ ۶۳میان ما و او ره در میان است
  6. شمارهٔ ۶۴سواد اعظم آن خال سیاه است
  7. شمارهٔ ۶۵روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است
  8. شمارهٔ ۶۶ذات حق روشن است در آیات
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.