پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

مه و خورشید روی ما عیان است

که میگوید که آن مه رو نهان است

نفخت فیه من روحی شنیدی

جهان جسم است و او مانند جان است

ز انوار رخ فیاض آن ماه

جهان اندر جهان اندر جهان است

زرنگ و بوی او امروز در باغ

گل سرخ و سفید و ارغوان است

اگر جانرا ندیدی چشم بگشای

نظر کن قد آن سر روان است

بفکر آن دهان جان در عدم شد

دلم گم شد در آن مو کومیان است

از آن شد شعر کوهی همچو شکر

که او را وصف او ورد زبان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹لوح محفوظ در جبین شما است
  2. شمارهٔ ۴۰تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماست
  3. شمارهٔ ۴۱ذات حق از لا و الا برتر است
  4. شمارهٔ ۴۲آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفت
  5. شمارهٔ ۴۳از گل روی تو باغ دل ما خندان است
  6. شمارهٔ ۴۴موج دریا نیست دریا عین ما است
  7. شمارهٔ ۴۵بر رخ میان قطره دریا وجود ما است
  8. شمارهٔ ۴۶جمالش را جلال آئینه دار است
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.