پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفت

سخن از لعل لب ساقی جان‌ها می‌رفت

به هوای لب جان‌بخش برد مهر نقاب

کز تن هر دو جهان روح روان‌ها می‌رفت

باده می‌خورد ز لعل لب خود شام و سحر

مست از خلوت جان جانب صحرا می‌رفت

دیدم آن سرو روان را که به صد چالاکی

همچو خورشید فلک روشن و یکتا می‌رفت

هیچکس رفتن جان را چو ندیده است عیان

از همه خلق جهان نعره و غوغا می‌رفت

آن چه شب بود که چون ماه شب چارده باز

در دل شب بر ما آمد و بی‌ما می‌رفت

اشک کوهی ز پی رفتن آن سرو روان

همچو سیلاب ز کهسار به دریا می‌رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵همسایه آفتاب ماه است
  2. شمارهٔ ۳۶نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
  3. شمارهٔ ۳۷مه و خورشید روی ما عیان است
  4. شمارهٔ ۳۸به خدا پیش جمله ذرات
  5. شمارهٔ ۳۹لوح محفوظ در جبین شما است
  6. شمارهٔ ۴۰تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماست
  7. شمارهٔ ۴۱ذات حق از لا و الا برتر است
  8. شمارهٔ ۴۲آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفت
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.