پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب

روی بنماید که هستم نور آن عالیجناب

با همه ذرات عالم در حدیث آمد خموش

گوید ای اولاد من چون نی تو در آب و تراب

گل سؤال از بلبل شیدا کند کین ناله چیست

غنچه بگشاید دهن گوید سؤالش را جواب

در دهان بلبل ای گل صد زبان بگشاده

تا بگویی وصف حسن خویشتن با شیخ و شاب

وه که پیش شمع رخسار جمالش تا بروز

همچو پروانه دل سوزان ما می‌شد کباب

کوهی دیوانه دل شد مست و لایعقل بماند

چون کشید از جام ساقی باده با چنگ و رباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸شام معراجی که زلف یار ماست
  2. شمارهٔ ۲۹دلم آئینه آن دلستان است
  3. شمارهٔ ۳۰ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است
  4. شمارهٔ ۳۱ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
  5. شمارهٔ ۳۲رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
  6. شمارهٔ ۳۳دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفت
  7. شمارهٔ ۳۴زلف بر دوش و به شب چون مه تابان می‌رفت
  8. شمارهٔ ۳۵همسایه آفتاب ماه است
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.