پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

ذات و صفات در نظر عارفان یکی است

گر روشن است چشم دلت جسم و جان یکی است

معشوق و عشق و عاشق و ذرات کاینات

پنهان و آشکار و مکین و مکان یکی است

گر صد هزار شاهد رعنا نمود روی

بنگر بروی جمله که آن دلستان یکی است

هر شی بحمد حضر الله ناطق است

بشنو که جمله را دل وچشم و زبان یکی است

ما را به طفلیت خبری پیر عشق داد

منگر سیه سفید که پیرو جوان یکی است

گفتند با دواب روان عندلیب را

سرو سهی و باغ و گل و بوستان یکی است

کوهی چو شد فنا خبری دارد از بقا

دارد نشان که حضرت او جاودان یکی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفت
  2. شمارهٔ ۳۴زلف بر دوش و به شب چون مه تابان می‌رفت
  3. شمارهٔ ۳۵همسایه آفتاب ماه است
  4. شمارهٔ ۳۶نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
  5. شمارهٔ ۳۷مه و خورشید روی ما عیان است
  6. شمارهٔ ۳۸به خدا پیش جمله ذرات
  7. شمارهٔ ۳۹لوح محفوظ در جبین شما است
  8. شمارهٔ ۴۰تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماست
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.