پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است

روشن این کز هر دو روئی دیده دیدار ماست

چون گل روی تو را دیدیم و مژگان دو چشم

هر سر خاری که می بینم آن گلزار ما است

تا بهم بینیم اسماء صفات ذات را

در رخ و زلف صنم دایم تماشا کار ما است

عالم السری که پنهان نیست پیش او عیان

سر نگه دارید کان شه صاحب اسرار ما است

هر سر موئی ز زلف آن بت کافر بچه

بر میان چون گبر و ترسا بسته صد زنار ما است

چو سقیهم ربهم جامی کجا هی میفروخت

می پرستان مست می گفتند آنجا جای ماست

جام جان بر جان دلها کرد و خوش در میکشید

با صراحی گفت این قوت لب خونخوار ماست

تیر مژگان بر کمان ابروی مشکین او

ترک تیرانداز چشمش در پی آزار ما است

تاخت اندر صحن جانها شهسوار حسن او

جلوه ها میکرد در میدان که این مضمار ماست

مرغ دلرا به تیر و از هوا بگرفت و جست

بست بر فتراک خویش و گفت این اشکار ماست

همچو گوی افتاده بودم بر سر میدان عشق

زد بچوگانم که این از عاشقان زار ماست

خود انا الحق گفت و کرد انکار توحید آشکار

گفت منصوریم ما و هر دو عالم دار ماست

حق الست و ربکم گفت و بلی خود درجواب

منکر او کی توان شد چون گواه اقرار ماست

آب چشم ما بدان در باغ حسن گلرخان

در بهشت عدن تجری تحتها الانهار ما است

مردم چشم دل انسان نه بیند جز خدا

این سعادت در ازل از دولت دیدار ما است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
  2. شمارهٔ ۳۳دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفت
  3. شمارهٔ ۳۴زلف بر دوش و به شب چون مه تابان می‌رفت
  4. شمارهٔ ۳۵همسایه آفتاب ماه است
  5. شمارهٔ ۳۶نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
  6. شمارهٔ ۳۷مه و خورشید روی ما عیان است
  7. شمارهٔ ۳۸به خدا پیش جمله ذرات
  8. شمارهٔ ۳۹لوح محفوظ در جبین شما است
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.