پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

شام معراجی که زلف یار ماست

قاب قوسین ابروی آنمه لقا است

وهوه معکم گفت ای دل درنگر

تا نه پنداری که او از جان جدا است

نحن اقرب آیتی بس روشن است

یعنی او نزدیکتر از ما بما است

آفرینش ظل ممدودوی است

او بر اشیاء علی العرش استواست

اسم الهادی بدان ای راه رو

دوست ما را جانب خود رهنما است

از سرای امهانی شو برون

من رانی دان که قول مصطفی است

هیچ میدانی علی عینی چه بود

مردم چشم همه جانها خدا است

چون خدا پرورد کوهی را بلطف

روز و شب ذکر زبانش ربنا است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است
  2. شمارهٔ ۳۱ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
  3. شمارهٔ ۳۲رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
  4. شمارهٔ ۳۳دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفت
  5. شمارهٔ ۳۴زلف بر دوش و به شب چون مه تابان می‌رفت
  6. شمارهٔ ۳۵همسایه آفتاب ماه است
  7. شمارهٔ ۳۶نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
  8. شمارهٔ ۳۷مه و خورشید روی ما عیان است
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.