پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

از شمع ماه روی تو پر زیور آفتاب

در مشعل فلک بمثل اخگر آفتاب

خورشید لایزال ز لاشرق چون بتافت

گشتند ذره ها همه مه پیکر آفتاب

از آب و رنگ لعل لب آب دار تو

دارد بجام لعل می انور آفتاب

هر جا قدم نهد صنم مه لقا روان

از خاکپای دوست برآرد سر آفتاب

از پرتو جمال تو ای پرتو اله

ذرات کاینات بسوزد در آفتاب

عشقت چو در دو کون خروسی بود سفید

چون آسمان و بیضه دراو اصفر آفتاب

از رشک روی ماه تو ای آفتاب جان

بیرون کشد ز جسم بشر جان در آفتاب

از آفتاب روی تو کوهی چو ماه شد

بخشد به آفتاب اکرم زیور آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵دیده دل بر گشادم همچو ماه و آفتاب
  2. شمارهٔ ۲۶هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
  3. شمارهٔ ۲۷ظل ممدود سر زلف تو چون بر سر ماست
  4. شمارهٔ ۲۸شام معراجی که زلف یار ماست
  5. شمارهٔ ۲۹دلم آئینه آن دلستان است
  6. شمارهٔ ۳۰ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است
  7. شمارهٔ ۳۱ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
  8. شمارهٔ ۳۲رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.