پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

هست آن آفتاب ماه نقاب

مردم دیده ی اولوالالباب

دل و دلدار عین یک دگراند

جان چو کرد از وجود رفع حجاب

نظری کن به بین به دانه و بر

لب لب قشر قشر لب لباب

مدح و دم کو تفاوتت نکند

نیست فرقی میان آب و گلاب

آفتاب قدیم لا شرقی

کرد ذرات را بلطف خطاب

که منم در دل تو ای ذره

دل بدست آر و دلربا دریاب

چشم جان بر گشادم و دیدم

آفتاب منیر و در مهتاب

نقش غیر و خیال باطل رفت

نیست در بحر صاف موج و حباب

از لب لعل ساقی باقی

خورد کوهی مدام نقل و شراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱دل چو شستم ز غیر نقش ادب
  2. شمارهٔ ۲۲هستم از لعل تو در آتش و آب
  3. شمارهٔ ۲۳از شمع ماه روی تو پر زیور آفتاب
  4. شمارهٔ ۲۴خوانده ام از عنده ام الکتاب
  5. شمارهٔ ۲۵دیده دل بر گشادم همچو ماه و آفتاب
  6. شمارهٔ ۲۶هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
  7. شمارهٔ ۲۷ظل ممدود سر زلف تو چون بر سر ماست
  8. شمارهٔ ۲۸شام معراجی که زلف یار ماست
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.