پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۴

برای آنکه ظاهر گردد اسما

تجلی می کند حضرت باشیا

بجز ذات و صفاتش نیست موجود

من و اوئیم با هم هر دو تنها

منم خال سیاه روی ماهش

میان چین زلفین مسما

جز او معروف و عارف گونه بینی

یکی بنمایدت اسم مسما

دو عالم از وجود اوست موجود

چو ماه از مهر و خار از سنگ خارا

ز تقلیب ظهور آن ذات شارح

گهی پنهان نماید گاه پیدا

ز غیر خود تبرا در ازل کرد

بوصل خویشتن دارد تولا

منزه باشد او از نفی و اثبات

چه حاصل شد بگو از لا و الا

بیاد قد او از خویش انسان

چو حرف اولین میباش یکتا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶جهت مر جسم را باشد نه جان را
  2. شمارهٔ ۷ما نمی بینیم جز ذات خدا
  3. شمارهٔ ۸ازگلستان جنان آمد صبا
  4. شمارهٔ ۹شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
  5. شمارهٔ ۱۰سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
  6. شمارهٔ ۱۱چون پریشان است زلف یار ما
  7. شمارهٔ ۱۲از هر که گلبن بینند روی جان را
  8. شمارهٔ ۱۳به یدین او سرشت چون گل ما
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.