پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۳

جان ها فدای دیدن دیدار بوالوفا

کردند انبیا همه در کار بوالوفا

دانسته اند قصه الله اشتری

چون یوسفند در سر بازار بوالوفا

حق در وفای بنده مدارا کند بسی

ناید ز بی وفائی ما عار بوالوفا

شب تا بروز ناله وافغان آه ماست

چون بلبلان مست بگلزار بوالوفا

مهر و وفاست کار خداوند لاینام

بنگر شبی بدیده دیدار بوالوفا

در ذره ذره بین رخ او را در آفتاب

کوهی مباش غافل از اسرار بوالوفا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵ما ذره‌ایم پیشت ای آفتاب جان‌ها
  2. شمارهٔ ۶جهت مر جسم را باشد نه جان را
  3. شمارهٔ ۷ما نمی بینیم جز ذات خدا
  4. شمارهٔ ۸ازگلستان جنان آمد صبا
  5. شمارهٔ ۹شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
  6. شمارهٔ ۱۰سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
  7. شمارهٔ ۱۱چون پریشان است زلف یار ما
  8. شمارهٔ ۱۲از هر که گلبن بینند روی جان را
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.