پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ازگلستان جنان آمد صبا

جان هر سر در روان آمد صبا

بسکه می گوید ز گل گل در چمن

از نفیر بلبلان آمد صبا

سرو شد خرم بباغ اندر چمن

چون بصحن بوستان آمد صبا

تا گل و بلبل بهم شادی کنند

از برای دوستان آمد صبا

مشک بار آورد هر شاخ شجر

کز دو زلف گلرخان آمد صبا

در شب تاریک پیش زلف یار

رهنمای عاشقان آمد صبا

آتش اندر غنچه صد برگ زد

بر سر آب روان آمد صبا

از صبا بشنید کوهی بوی یار

چون سحر زان آستان آمد صبا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
  2. شمارهٔ ۱۱چون پریشان است زلف یار ما
  3. شمارهٔ ۱۲از هر که گلبن بینند روی جان را
  4. شمارهٔ ۱۳به یدین او سرشت چون گل ما
  5. شمارهٔ ۱۴ایکه اندر ذات پاکت نیست چونی و چرا
  6. شمارهٔ ۱۵دیده ام آن ماه را در نیم شب
  7. شمارهٔ ۱۶دوشم از غیب میرسید خطاب
  8. شمارهٔ ۱۷گر من از عشق جگر خوار بنالم چه عجب
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.