پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۹

از حد گذشت شوق، نیامد نگار ما

گشته سفید، دیدهٔ در انتظار ما

هر چند صبر پیشه بخواهم کنم ز عشق

نتوان، چرا که رفته ز دست، اختیار ما

ای باد! گر گذار تو افتد به کوی او

از ما رسان سلام خدایا به یار ما

تا کی تپد دلم چون کبوتر ز هجر تو؟

از فرقت تو گریه و زاری‌ست کار ما

عشقت بسوخت حاصل عمرم، خدای را

رحمی نما دمی به دل بی‌قرار ما

جان کرده‌ایم خاک رهت بلکه بگذری

از روی مرحمت تو به این رهگذار ما

از خوف مدعی نتوانم زدن نفس

ورنه به آسمان رسد افغان زار ما

خوش آن روز که پای گذاری به چشم من

روشن کنی ز خاک کفت چشم تار ما

پایی بنه و از مژۀ ما مدار باک

در پا فرو نمی‌رود نمناک خار ما

زیبد ز لعل در بفشانی و از شکر

آری حدیث تلخ که باشد گوار ما

یوسف به خواب خوش نشدی دوش چشم تو

اندر خیال بودی و در انتظار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱ماه صیام عذر بخواهم گناه را
  2. شمارهٔ ۱۲نه از خیال تو چشمم همی رود در خواب
  3. شمارهٔ ۱۳خود بر افکن پرده از آن روی خوب
  4. شمارهٔ ۱۴بیار ساقی از آن می که تر نمایم لب
  5. شمارهٔ ۱۵من از این در نروم تا بودم طاقت و تاب
  6. شمارهٔ ۱۶از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیب
  7. شمارهٔ ۱۷اشک از دیده فشانم چو سحاب
  8. شمارهٔ ۱۸خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.