پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

اشک از دیده فشانم چو سحاب

کن نظر بر من مسکین ز ثواب

وه که بینم اگرآن روی نکو

تا قیامت نرود دیده به خواب

تا که عشق تو به دامم افکند

با کسان نیست سوالم و جواب

آتش عشق تو ام سخت بسوخت

ریز بر آتشم از وصلت آب

ساقیا فصل گل آمد برخیز

سر من گرم کن از بادۀ ناب

ای که در خوابی و از مستی ما

خبرت نیست وزین جان خراب

در چمن بلبل شوریده نگر

که چه خوش خواند به آهنگ رباب

همۀ عمر به تقوا چه کنی

صرف ای زاهد فرخنده رقاب

حالیا فصل گل آمد می نوش

زهد یک سو نه و برگیر شراب

می شنیدم به در میکده دوش

به یکی مغبچه می گفت رباب

در میخانه گشا بر یوسف

تا بنوشد چو حریفان می ناب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
  2. شمارهٔ ۲۰ساقیا شیشۀ شراب بیار
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.