پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب

میگساران جمله خوابیدند و من در تب و تاب

هر که را از دور بینم یار خود پندارمش

تشنه ام از حد برون خود آب پندارم سراب

تا ز چشمم در حجابی آتش اندر جان مراست

خوش بود کز روی هم چون ماه برداری حجاب

من نه آن رندم که از چرخ و فلک منت کشم

گر کشم آهی ز دل عالم کنم یکسر خراب

لیک از عشق تو رنگم زرد شد مانند کاه

یک نظر کن بر من مسکین که گردم زر ناب

دوش رندی دعوت میخانه کردم یوسفا

گفت این سجادۀ آلوده شوی از آب ناب

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.