پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیب

این همه سهل بود گر نزند طعنه رقیب

دوری روی تو چون چشم تو بیمارم کرد

خوش بود گر برسی بر سر بیمار طبیب

روزها در طلبت بر سر ره منتظرم

تا مگر بهر شکاری بکنی پا به رکیب

هیچ سر نیست که در پای تو در باخته نیست

هیچ دل نیست که ترک تو نکرده ست نهیب

عشق تو بر من مسکین نه چنان کرده اثر

که به تن تاب و به سر هوش و به دل مانده شکیب

نشوی محو تو از لوح ضمیرم همه وقت

نکند خواب دو چشم از غم تو نیست عجیب

دارد امید به درگاه تو یوسف جانا

تا که یکبار دگرچهره برآری ز حجیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
  2. شمارهٔ ۱۹آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
  3. شمارهٔ ۲۰ساقیا شیشۀ شراب بیار
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.