پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

من از این در نروم تا بودم طاقت و تاب

جان شیرین کنمی در گرو جام شراب

گر سرم در سر این کار رود باکی نیست

ور برانندم از این در بنشینم بر باب

خاکروب در این خانه به مژگان روبم

آب از دیده چکانم نه کم همچو سحاب

تو چو کوهی و من از هجر تو چون کاه ضعیف

تو چو دریایی و من تشنۀ یک جرعۀ آب

چه شود گر ز ترحم بفشانی به لبم

جرعه ای زآب حیاتت که دلم گشته کباب

آرزوی رخ تو می برم البته به خاک

نظری بر من درویش نما بهر ثواب

پا به گل مانده ام از عشق تو ای مهر لقا

مانده در وادی هجرانم و ما را دریاب

تا کی از هجر تو آهم ز ثریا گذرد

اشک چشمم همۀ روی زمین کرده خراب

یوسف از درگه تو می نرود از دل و جان

تا فشانی به لبش جرعه ای از آن می ناب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷اشک از دیده فشانم چو سحاب
  2. شمارهٔ ۱۸خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
  3. شمارهٔ ۱۹آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
  4. شمارهٔ ۲۰ساقیا شیشۀ شراب بیار
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.