پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

بیار ساقی از آن می که تر نمایم لب

شوم چو مست روم سوی میکده به ادب

به پیر میکده خدمت کنم ز جان و زدل

شوم مقیم در آن شه شریف نسب

شدند مست حریفان بیار ساقی می

بگیر خرقه و جامی بده ز آب عنب

ز زهد سخت دلم گرفته بیا مطرب

نواز چنگ و بخوان این غزل ز روی طرب

تو را چه سود از این علم زهدا می نوش

اگر تو راست تمنای علم و کشف حجب

هر آن که مست شد از جام عشق عالم سوز

کجا خورد غم مال و منال و جاه و حسب

برو تو یوسف از این پس به گوشه ای بنشین

بنوش می و مکش از جهان و اهل تعب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیب
  2. شمارهٔ ۱۷اشک از دیده فشانم چو سحاب
  3. شمارهٔ ۱۸خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
  4. شمارهٔ ۱۹آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
  5. شمارهٔ ۲۰ساقیا شیشۀ شراب بیار
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.