پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

خود بر افکن پرده از آن روی خوب

تا جهان روشن شود زآن روی خوب

مشک را ارزان کنی در ملک چین

چینی ار بگشایی از آن روی خوب

نرگس شهلا نمی روید مگر

پیش از آن فتّان و آن جادوی خوب

ماه نو گویی که قدش چون کمان

گشته اندر پیش آن ابروی خوب

سرو یک پا ایستاده بین به باغ

تا خرامد آن قد دلجوی خوب

هم قلم در وصف عاجز هم زبان

تا بگویم شمه ای زآن روی خوب

یوسفا نادیده رویش عاشقی

خوش بود کز تو نپوشد روی خوب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵من از این در نروم تا بودم طاقت و تاب
  2. شمارهٔ ۱۶از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیب
  3. شمارهٔ ۱۷اشک از دیده فشانم چو سحاب
  4. شمارهٔ ۱۸خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
  5. شمارهٔ ۱۹آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
  6. شمارهٔ ۲۰ساقیا شیشۀ شراب بیار
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.