پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

نه از خیال تو چشمم همی رود در خواب

نه از فراق تو دیگر مراست طاقت و تاب

چو چشم مست تو مستم چنان که نیست شعور

ز حسرت تو برآید ز سینه دود کباب

ز سوز سینه و چشم ترم تو را چه خبر

که نیم سوخت در آتش و نیم سوخت در آب

اگر امید وصال تو نبودم منظور

به زیر خنجر هجرت مرا نبودی تاب

بیا ز شمع رخت بزم ما منور کن

کرم نما به فقیران تو ای رفیع جناب

بزرگ و کوچک میخانه شاهدند بر این

که خرقه را به گرو داده ام به بادۀ ناب

بیار ساقی گلچهره می چه درد و چه صاف

که زهد رفت به یغمای یک پیاله شراب

گذشت موسم اندوه و وقت شادی ماست

حریف جام شرابیم و یار چنگ و رباب

بگو به شاهد شیرین کلام و سیم عذار

به نغمۀ مجلس ما گرم کن ز حرف صواب

مرا که هر دو جهان شد به کام دل یوسف

چه غم که زید چه گفت و چه گفت عمرو جواب

زشوق ما همه سرها شده است پر شر و شور

ز نظم ما همه عالم شده است پر درناب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴بیار ساقی از آن می که تر نمایم لب
  2. شمارهٔ ۱۵من از این در نروم تا بودم طاقت و تاب
  3. شمارهٔ ۱۶از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیب
  4. شمارهٔ ۱۷اشک از دیده فشانم چو سحاب
  5. شمارهٔ ۱۸خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
  6. شمارهٔ ۱۹آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
  7. شمارهٔ ۲۰ساقیا شیشۀ شراب بیار
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.