پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

در خواب خوش دیدم سحر مرغ بلند پرواز را

کامد به چنگم ناگهان همچون کبوتر باز را

تعبیر شد کان نازنین خود می رسد اندر برم

خلوت نمودم خانه را کز غیر پوشم راز را

آیم برون از صومعه سر را کنم در ره قدم

چون جان بگیرم در بغل آن دلبر دمساز را

بس شکوه ها از مدعی گویم به پیش آن صنم

تا انتقام ما کشد زان کافر غماز را

بر باد دادم زهد را ساقی بده آن جام را

زنار بر بستم بیا مطرب بزن آن ساز را

خوردم از آن می جرعه ای از خود دگر بیخود شدم

گل خنده زد در بوستان بلبل برآر آواز را

با محتسب دیگر بگو در مجلس ما پا منه

کاین مستی ما دم به دم افشا نماید راز را

چون بلبل شوریده سر یوسف به صوتی هر زمان

بر هم زدی افلاک را دیگر مکن آغاز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲نه از خیال تو چشمم همی رود در خواب
  2. شمارهٔ ۱۳خود بر افکن پرده از آن روی خوب
  3. شمارهٔ ۱۴بیار ساقی از آن می که تر نمایم لب
  4. شمارهٔ ۱۵من از این در نروم تا بودم طاقت و تاب
  5. شمارهٔ ۱۶از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیب
  6. شمارهٔ ۱۷اشک از دیده فشانم چو سحاب
  7. شمارهٔ ۱۸خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
  8. شمارهٔ ۱۹آن چنان مستم که از چشمم برون آید شراب
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.