پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۷

خواستم کنم صبر و شکیبیایی را

رهم از خلق و گیرم گوشۀ تنهایی را

این غلط بود که دل پیش تو و در سر عشق

دل بر تو چه تحمّل سر سودایی را

دود آهم به ثریا رود هر دم ز آن حسن

حیف باشد که بپوشی رخ زیبایی را

هجر تو با من مسکین نه چنان کرده اثر

که بدوزم ز رها دیدۀ بینایی را

خواب در چشم من از عشق تو ناید هر شب

دود آهم بگرفته است مه و ماهی را

گر تو هرگز نکنی یاد من سوخته دل

من محقم که کنم یاد تو هرجایی را

قدمی رنجه نما پای بنه بر چشمم

که بود حیف که بر خاک نهی پایی را

سرو در باغ چو ابروی تو گردیده کمان

تا برافراخته ای ان قد رعنایی را

یوسف از هجر تو فریاد رساند به فلک

خوش بود گر که بر آریش تمنایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹از حد گذشت شوق، نیامد نگار ما
  2. شمارهٔ ۱۰در خواب خوش دیدم سحر مرغ بلند پرواز را
  3. شمارهٔ ۱۱ماه صیام عذر بخواهم گناه را
  4. شمارهٔ ۱۲نه از خیال تو چشمم همی رود در خواب
  5. شمارهٔ ۱۳خود بر افکن پرده از آن روی خوب
  6. شمارهٔ ۱۴بیار ساقی از آن می که تر نمایم لب
  7. شمارهٔ ۱۵من از این در نروم تا بودم طاقت و تاب
  8. شمارهٔ ۱۶از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیب
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.