پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵

گشتم مقیم میکده ساقی بیار آن جام را

تعجیل کن تا فرصتست کز دل برآرم کام را

یک جرعه نوشیدم از آن زد آتش اندر جان و دل

خود از کجا آورده بود این آب آتش فام را

باد صبا گر بگذری بر درگه جانان من

بر آن شه شاهان رسان از ما تو این پیغام را

بیرون خرام از میکده آبی فشان بر آتشم

کاین آتش افروخته آخر بسوزد خام را

کردم سر اینک خاک ره تا پای بر فرقم نهی

وه وه چگونه بگذرانم عذر این اقدام را

تنگ است بر من این جهان چون حلقۀ میم شما

گو نامم از دفتر برو دیگر نخواهم نام را

بالاتر از مطلب تو را باشد تمنّا یوسفا

بشکن طلسم هست را در نیست می جو کام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷خواستم کنم صبر و شکیبیایی را
  2. شمارهٔ ۸دوشم از صومعه افتاد گذر دیر مغان را
  3. شمارهٔ ۹از حد گذشت شوق، نیامد نگار ما
  4. شمارهٔ ۱۰در خواب خوش دیدم سحر مرغ بلند پرواز را
  5. شمارهٔ ۱۱ماه صیام عذر بخواهم گناه را
  6. شمارهٔ ۱۲نه از خیال تو چشمم همی رود در خواب
  7. شمارهٔ ۱۳خود بر افکن پرده از آن روی خوب
  8. شمارهٔ ۱۴بیار ساقی از آن می که تر نمایم لب
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.