پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ساقی بیار باده و پر ساز جام ما

مطرب به چنگ ونی برسان این پیام ما

هرچند دست کوته و دوریم از حضور

دل نزد اوست گو بنوازد به نام ما

ما داده ایم خرقه و سجاده را به می

زاهد بصیر نیست که بیند مقام ما

شستیم نیز دفتر دانش به آب خم

خوردیم آب و نان جهان شد به کام ما

چون مدعی به طعنه به ما سنگ می زند

آخر خدا بگیرد از او انتقام ما

ما را به جز هوای سر زلف یار نیست

کو پیک صبح تا برساند پیام ما

دیدم به خواب دوش که آن یار دلفریب

میگفت صد چو توست به زنجیر و دام ما

یوسف اگر تو را هوس وصل آرزوست

اول بیا بنوش می صاف جام ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵گشتم مقیم میکده ساقی بیار آن جام را
  2. شمارهٔ ۶برقع دگر برافکن زآن روی خوب یارا
  3. شمارهٔ ۷خواستم کنم صبر و شکیبیایی را
  4. شمارهٔ ۸دوشم از صومعه افتاد گذر دیر مغان را
  5. شمارهٔ ۹از حد گذشت شوق، نیامد نگار ما
  6. شمارهٔ ۱۰در خواب خوش دیدم سحر مرغ بلند پرواز را
  7. شمارهٔ ۱۱ماه صیام عذر بخواهم گناه را
  8. شمارهٔ ۱۲نه از خیال تو چشمم همی رود در خواب
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.