پرش به محتوای اصلی
یوسف خوسفی یوسف خوسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲

ای شهنشاه که از تیغ تو شد ایمان به پا

شد قوی از ضربت رمح تو دین مصطفی

بر سر اعدای دین تیغ دو سر چون کوفتی

جبرئیل آمد به استقبال و گفتا مرحبا

از نهیب رمح تو در بحر مخفی شد نهنگ

وز شرار تیغ تو در کوه پنهان اژدها

ازفروغ حسن تو شد در تجلی ماه و مهر

وز سواد زلف تو شب تیره چون قلب دغا

در حجر یاقوت از لعل لب تو رنگ یافت

....ا

مشتری و قوس پیش چشم طاق ابرویت

این یکی گردیده خیره وان دگر گشته دو تا

باد نعل دلدلت گوش فلک را گوشوار

باد گرد سمّ وی چشم ملک را توتیا

گفتمت یکتایی از جفتت نبودی فاطمه

دختر خیر البشر آن در درج انّما

هر که را مهر تو و اولاد پاکت در دلست

کی کند اندیشۀ فردای روز ماجرا

ای که در وصف تو عاجز ساکنان هر دو کون

گفته در وصف تو خلّاق دو عالم هل اتی

دوش در میخانه مست افتاده بودم ناگهان

هاتفی از عالم غیبم رسانید این ندا

یوسفا گر داری امّید بهشت جاودان

خیز دست انداز دامان علی مرتضی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴بیا ساقی بشوی از باده زنگار دل ما را
  2. شمارهٔ ۵گشتم مقیم میکده ساقی بیار آن جام را
  3. شمارهٔ ۶برقع دگر برافکن زآن روی خوب یارا
  4. شمارهٔ ۷خواستم کنم صبر و شکیبیایی را
  5. شمارهٔ ۸دوشم از صومعه افتاد گذر دیر مغان را
  6. شمارهٔ ۹از حد گذشت شوق، نیامد نگار ما
  7. شمارهٔ ۱۰در خواب خوش دیدم سحر مرغ بلند پرواز را
  8. شمارهٔ ۱۱ماه صیام عذر بخواهم گناه را
همه‌ی غزلیات ←

یوسف خوسفی درباره‌ی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی ملقب به ناظر علیشاه، فرزند استاد زین‌العابدین رنگرز، در دوازدهم ربیع‌الاول سال ۱۳۳۲ قمری (مطابق ۱۹ بهمن ۱۲۹۲ شمسی) درگذشته است. وی چهار برادر به نام‌های یعقوب، عبدالله، محمد و حسن داشته است. او از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.