پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

حسن تو کاندیشه به کارش گم است

کی به حد معرفت مردم است

پرده برافگن که گه والضحی است

زانکه رهی در تو و در خود گم است

بارگی آهسته تر، ای هوشیار

زانکه صف مور به زیر سم است

این تن چوبین که به صد پاره باد

پختن سودای ترا هیزم است

خواب به افسون مگر آریم، زآنک

خوابگه غمزه پر گزدم است

بخت بدم به نشود ز آب چشم

زانکه سعادت نه در این انجم است

من به صفا کی رسم از درد خم

فتنه ساقیم چو دم در دم است

ای که نهی مرغ حرم نام من

حسرت من بر مگسان خم است

خسرو از عشق زید نه به طبع

عنصر عشاق مگر پنجم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲دامن گل ز ابر پر گهر است
  2. شمارهٔ ۳۵۳شب گذشته ست و اول سحر است
  3. شمارهٔ ۳۵۴موی را نیست این میان که تراست
  4. شمارهٔ ۳۵۵هر که در پیش چشم روشن ماست
  5. شمارهٔ ۳۵۶عشق اگر چه نشان بخت بد است
  6. شمارهٔ ۳۵۷با غمت شادی جهان هوس است
  7. شمارهٔ ۳۵۸این جفا کارییت که نو به نو است
  8. شمارهٔ ۳۵۹رخ تو نور دیده قمر است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.