پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

رخ تو نور دیده قمر است

لب تو سرخ رویی شکر است

با تو، ای یکسر آمده به دلم

که کند شرکتی، گدا و سر است

کار دیگر مکن، مکن شوخی

زانکه، ای شوخ کار تو دگر است

گر ز پای خودم دهی خاکی

خاک پای تو سرمه بصر است

زار زار از غم تو می میرم

چون نه زور است بنده را نه زر است

نظری کن کز آن دو چشم سیاه

دیده در انتظار یک نظر است

بنده خسرو در آرزوی لبت

نمک تو که نیش در جگر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱روی نیکوی تو ز مه کم نیست
  2. شمارهٔ ۳۶۲سرو را با قد تو هستی نیست
  3. شمارهٔ ۳۶۳یار ما دل ز دوستان برداشت
  4. شمارهٔ ۳۶۴ترک مستم که قصد ایمان داشت
  5. شمارهٔ ۳۶۵از رخت ارغوان نمودار است
  6. شمارهٔ ۳۶۶ترک من دی سخن به ره می‌گفت
  7. شمارهٔ ۳۶۷آنچه بر جان من ز غم رفته‌ست
  8. شمارهٔ ۳۶۸گل ز رخساره تو بی آب است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.