پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست

و اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست

صد سر فدای پای تو باد، ار چه در حرم

تو می روی و خون کست پایگیر نیست

بی رحم وار چند زنی غمزه بر دلم

وه کاین دل است آخر و آماج تیر نیست

عطار، گو ببند دکان را که من ز دوست

بویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست

ای آنکه کوشش از پی سامان من کنی

بگذار کاین خرابه عمارت پذیر نیست

زلف بتان به گردن شیران نهد کمند

آزاد آن دلی که بدین بند اسیر نیست

در فتنه و بلا چه کند، گر نه اوفتد

خسرو کش از نظاره خوبان گزیر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۸مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۹ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۰ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
  5. شمارهٔ ۲۹۱هر سو که با هزار کرشمه خرام تست
  6. شمارهٔ ۲۹۲ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست
  7. شمارهٔ ۲۹۳ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
  8. شمارهٔ ۲۹۴جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.