پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست

رنج مرا ز هیچ طبیبی علاج نیست

ای مه، مشو مقابل چشمم که با رخش

ما را به هیچ وجه به تو احتیاج نیست

با من مگو حکایت جمشید و افسرش

خاک در سرای مغان کم ز تاج نیست

با دوست غرض حاجت خود چند می کنی

او واقف است، حاجت چندین لجاج نیست

نقد دلی که سکه وحدت نیافته ست

آن قلب را به هیچ ولایت رواج نیست

تاراج گشت ملک دل از جور نیکوان

ای دل، برو که بر ده ویران خراج نیست

خسرو ندید مثل تو در کاینات هیچ

ز اهل نظر که جز صفت چشم کاج نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
  2. شمارهٔ ۲۹۱هر سو که با هزار کرشمه خرام تست
  3. شمارهٔ ۲۹۲ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست
  4. شمارهٔ ۲۹۳ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
  5. شمارهٔ ۲۹۴جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
  6. شمارهٔ ۲۹۵خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
  7. شمارهٔ ۲۹۶تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
  8. شمارهٔ ۲۹۷بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.